آموزش دانلود از سایت

داستان بازی خدای جنگ ۱ , ۲ , ۳ GOD OF WAR

داستان بازی خدای جنگ 1 و 2 و 3 GOD OF WAR

 

داستان بازی God Of War I , II , III

خدای جنگ ۱ , ۲ , ۳

گاد آف وار

این کریتوس ما توی دهکده اسپارتا زندگی میکرده و یدونه داداش و مادر داشته که داداشش مریض میشه و بعد از اون به کوهی میره و دیگه ازش خبری نمیشه و همه فکر میکنن که مرده ولی توی یکی از یازیهایی که برای پی اس پی اومده دنبال داداشش میگرده حالا بعد از اون کریتوس میره به سپاه اسپارتا و با یه سری افراد کم شروع میکنه و کم کم نیروهاش به هزاران هزار سرباز میرسه ولی تو یکی از جنگ ها در برابر باربارین ها تا مرز شکست خوردن میره ولی درست در لحظه ای که یه قدم تا شکست خوردن فاصله داره روح خودشو به اریس خدای جنگ میفروشه و اریس هم دستور میده که از اعماق جهنم شمشیری بسازن و میارن به دستهای کریتوس زنجیر میکنن و زنجیرها انقدر داغ بود که به دستهای اون میچسبه و یادآور قولی هست که به اریس داده اون سر رئیس بابارین ها رو میکنه و کل سربازهای اونم اتیش میگیرنو کریتوس پیروز میشه و بعد از اون به اریس خدمت میکنه و همه ی دهکده ها رو آتیش میزنه و همه رو میکشه ولی توی اخرین ماموریتش به یه معبد حمله میکنه که متعلق به آتنا یکی از خدایان بود قبل از ورود کریتوس به معبد صاحب معبد به اون اخطار میده که نباید به اینجا وارد بشه ولی اون گوش نمیکنه میره اونتو و همه رو میکشه آخرین کسایی که میکشه زن و بچه خودش بودن و وقتی اونا رو میکشه تازه میفهمه چیکار کرده ولی دیگه دیر شده بود اون تعجب میکنه که زن و بچشو تو اسپارتا ترک کرده بود ولی اینجا بودن اون موقع به اریس میگه که دیگه به اون خدمت نمیکنه و میخواد که اونو بکشه و بعد از اون خاکستر زن و بچه اش روی پوست اون موند تا همه بفهمن که اون چیکار کرده و بعد از اون به خاطر سفید شدن پوستش بهش میگفتن روح اسپارتا.

 

بعد از اون کریتوس دلشو میزنه به دریا و با کشتی به این ور و اون ور سفر میکنه ولی کابوس کسایی که کشته هنوز باهاشه آزارش میدن واسه همین پیش آتنا میره و ازش میخواد که یکاری بکنه که کابوساش تموم بشه .آتنا هم میگه باید بری آتن الان برادرم اریس داره اونجا رو تخریب میکنه و اگه جلوی اونو بگیره کابوساش تموم میشه و کریتوس میره به شهر و صاحب معبد اونجا رو پیدا میکنه و اونم بهش میگه باید بره جعبه پاندورا رو بدست بیاره تا بتونه اریس رو شکست بده اونم با تحمل یه عالمه سختی  و رد شدن از کویر و رویارویی با هیولاها بالاخره به کرونوس پدر زئوس میرسه و بعد از ۳ روز بالا رفتن ا زکوهی که پشت کرونوس بود میرسه به بالای اون و بعد از تحمل سختی ها و حل معماهای زیادی به جعبه میرسه ولی اریس متوجه میشه و یه چوب از اونجا به طرف کریتوس پرت میکنه که به اون میخوره و میکشتش ولی کریتوس دواره برمیگرده و در جعبه رو باز میکنه و اریس رو میکشه ولی خدایان فقط گناهاشو میبخشن و لی کابویهاشو تموم نمیکنن برای همین اون تصمیم میگیره خودشو از بلندترین صخره اونجا یعنی کوه المپ به پایین پرت کنه و این کارو میکنه ولی با افتادن توی آب با هیچ سنگی برخورد نمیکنه و دوباره از آب میاد بیرون و به سمت بالا میره بدون این که بخواد خدایان نجاتش داده بودن تا خدای جنگ بعدی بشه و چون اریس شمشیرهاشو ازش گرفته بود آتنا یه جفت شمشیر به اون میده و کریتوس میشه خدای جنگ.

 

تا این جا واسه خدای جنگ ۱ بود

 

حالا خدای جنگ ۲:

 

کریتوس که خدای جنگ میشه سربازاشو رهبری میکنه و همه جاهارو میگیره ولی توی آخرین جنگ تصمیم میگیره که خودش هم بره و به سربازاش کمک کنه ولی خدایان که از این کارهای کریتوس میترسیدند و میترسیدند که با این کار و قوی شدن بیش از حد خدایان رو هم از بین ببره برای همین جلوی اونو میگیرن ولی کریتوس گوش نمیکنه و میپره پایین ولی با ورودش به اونجا زئوس که تبدیل به یک کلاغ شده بود میاد و یکم از قدرت اونو میگیره و به یه مجسمه میده که توی اون شهر داشتن میساختنش و اونو زنده میکنه و کریتوس هم کوچیک میشه ولی هنوز بیشتر قدرت هاشو داره و اون باادامه راهش و کشتن سربازها با اون مجسمه درگیر میشه و یکم اونو زخمی میکنه ولی زئوس به اون میگه که میخواد بهش کمک کنه و شمشیر اولیمپوس که جنگی که بین خدایان و تایتانها بود رو تموم کرده بود برای اون میفرسته ولی هدف دیگه ای داره و میخواد باقی نیروهای خدایی اونو بگیره و با اینکار کریتوس مجبور میشه همه ی نیروهاشو داخل شمشیر بریزه تا بتونه ازش استفاده کنه و اون مجسمه رو میکشه ولی موقع پایین افتادن مجسمه دستش روی کریتوس میفته و شمشیر از دستش در میره اونم که همه ی نیروشو داخل شمشیر ریخته بود دیگه نیرویی براش نمونده بود و زئوس اونو میکشه و به دنیای زیرزمینی میره ولی گایا مادر زئوس که به مادر زمین هم معروفه به اون کمک میکنه تا دوباره زنده بشه و بهش میگه که اونا هم میخوان زئوس رو بکشن و برای اینکار باید کریتوس پیش خواهران سرنوشت بره اونا رو بکشه و با یکی از وسیله هاشون به زمان گذشته بره و زمانی که جنگ بین تایتانها و خداها بوده تایتانها رو به زمان حال بیاره چون زئوس بعد از اون جنگ اونا رو تبعید کرده بود به دنیای زیرزمینی و پدرش کونوس رو مجازات کرده بود که تا آخر عمرش باید جعبه پاندورا رو حمل کنه و کریتوس با گذشتن از موانع مختلف و کشتن دشمنها و یا حتی خدایانی مثل ایکاروس یا گرفتن قدرت از کرونوس یا … خیلی قدرتمند میشه و میتونه خواهران سرنوشت رو شکست بده و حتی ۱آتنا رو هم میکشهو به زمان گذشته میره و تایتانها رو میاره به حال و با تایتان ها به سمت کوه المپ برای گرفتن انتقامش از خدایان راه میفته

 

اینجا هم خدای جنگ ۲ تموم شد

 

حالا آخرین قسمت یعنی خدای جنگ ۳:

 

کریتوس به همراه تایتانها به بالای کوه المپ راه میفتن و خدایان هم هراسان شروع به جمع کردن نیرو و حمله به اونا میکنن ولی کریتوس در این راه خدای ۷ دریا یعنی پوزیدون رو میکشه و باعث میشه سطح دریاها بالا بیاد و خودشو به بالای کوه میرسونه و با زئوس مواجه میشه و گایا هم خودشو میرسونه به بالای اونجا و بعد از اون زئوس هر دو رو به پایین پرت میکنه کریتوس در حال افتادن از گایا میگیره و بهش میگه که اونو نجات بده ولی گایا این کار رو نمیکنه و به اون میگه که این کار گایا و بقیه تایتانها بوده که با زئوس مقابله کنن و کریتوس رو فقط برای آزادسازی خودشون احتیاج داشتن و کریتوس رو به پایین و رودخونه ی مردگان پرت میکنه و هر کس بجز هیدیس خدای دنیای زیرزمین یا مردگان به داخل این رود بیفته ارواح داخل رود از اون تغذیه میکنن و اینکار باعث میشه که اون دوباره قدرتهاشو از دست بده و دیگه قدرتی نداشته باشه و با بیرون اومدن از اونجا روح آتنا رو میبینه که به طرفش میاد و اون که تا الان داشته بر علیه کریتوس و به نفع خدایان حرف میزد پیداش میشه و با یه سری حرف که کریتوس باید خدایان رو بکشه اونو راضی میکنه که با اون همکاری کنه و بهش یه شمشیر میده و بهش میگه که باید بره دختری به نام پاندورا رو پیدا کنه تا بتونه جعبه پاندورا رو باز کنه و دراین راه اون تقریبا تمام خدایان رو میکشه و آخرش هم با قربانی کردن پاندورا جعبه رو باز میکنه ولی با وجود امیدواری فراوان با جعبه خالی مواجه میشه و بخاطر اینکه به پاندورا وابستگی پیدا کرده بود خیلی از مرگش ناراحت میشه و وقتی میره به جنگ زئوس و به پدرش میگه که باید این کارو تموم کنن پس شروع میکنن به جنگ و گایا میاد به اونا حمله میکنه و اونا میرن داخل قلب گایا بعد از یه سری زد و خورد کریتوس زئوس رو به قلب گایا با شمشیر میدوزه و اونا میمیرن ولی کریتوس که داشت برمیگشت یهو زئوس بلند میشه و اونو میکشه ولی کریتوس به خیالاتش میره واونجا براش یه سری اتفاقات میفته و در  آخر جعبه رو پیدا میکنه و وقتی اونو باز میکنه قدرت داخلشو میگیره و یاد حرف پاندورا میفه که میگفت ما باید همیشه امید داشته باشیم و برمیگرده و آخرین خدا رو هم میکشه و آتنا میاد و به کریتوس میگه که باید قدرتی که داخل جعبه پاندورا پیدا کرد رو به اون بده ولی کریتوس میگه که هیچی داخل جعبه نبود ولی آتنا یه داستان تعریف میکنه که موقعی که زئوس داشت جعبه رو میساخ همه ی بدی ها و ترس هارو داخل اون گذاشت ولی آتنا که از باز شدن جعبه و بیرون اومدن اونا میترسید .داخل جعبه یه سری نیروهای خوب و امید هم میفرسته و با باز شدن جعبه در قسمت اول قدرت رو کریتوس میگیره و بدی ها به سمت خدایان میره و زئوس رو گرفتار میکنه ولی کریتوس که از مرگ پاندورا ناراحت بود خودش رو میکشه و نیروی آتنا رو پخش میکنه و ………..

 

خلاصه ی داستان:

هنگامی که زمین به اسمان رسید یعنی وقتی که گایا که مادر زمین است با اورانوس که تصور اسمان است با هم ازدواج کردند از ان ها فرزندان زیادی از جمله کرونوس پدید امد . گایا که از زایمان های پیاپی خسته شده بود داسی را ساخت و به فرزندش داد تا با ان پدرش را بکشد و زمین را از اسمان جدا کند .پس کرونوس پدرش را کشت و در ان لحظه یعنی لحظه ی جدایی زمین از اسمان زیبایی در جهان پدید امد . گایا پس از مرگ اورانوس به کرونوس گفت که فرزندی از تو پدید می اید که تو را همچون پدرت خواهد کشت . سال ها بعد کرنوس با ریه ازدواج کرد و از ان ها سه دختر و دو پسر به وجود امد که کرونوس از ترس کشته شدن ان ها را خورد . پس از مدتی فرزند دیگری از ان ها پدید امد … پسری به نام زئوس … ریه از ترس این که پسر جدیدش هم توسط کرونوس خورده شود به جزیره ای گریخت و بزرگ کردن فرزند جدیدش را به پری ها سپرد … سپس پارچه را به دور سنگی پیچید و ان را به عنوان فرزند جدیدشان به کرونوس معرفی کرد . کرونوس هم بدون ان که درون پارچه را ببیند ان را خورد . هنگامی که زئوس بزرگ شد و فهمید که خواهران و برادرانش در شکم کرونوس هستند و خواهران و برادرانش را نجات داد و سپس ان ها پدر خود را به بند کشیدند . انگاه زئوس جهان را بین خود و برادرانش تقسیم کرد . به قید قرعه اسمان به زئوس و دریا ها به پوزیدون و دنیای مردگان و زیر زمین به هادس رسید و شما در نسخه ی شماره ی سوم بازی هلیوس و هادس را اول از همه میکشید . هر یک از خواهران هم الهه های زمین شدند . یکی از خواهران که هرا نام داشت با زئوس ازدواج کرد  . فرزندانی که از ان دو به وجود امد شامد ارس –خدای جنگ قبلی که در شماره ی یک بازی به طرز بدی او را کشتید – هفایستوس – خدای اهنگری که او را در نسخه ی سوم کشتید و شمشیر هایش را گرفتید – . هبه الهه ی جوانی و ایلیتایه الهه ی زایمان . اتنا که الهه ی خرد است که در سفرتان برای انتقام گیری از زئوس یار همراهتان است که البته فرزند زئوس و متیس است . زئوس از طریق یک پیشگو فهمید که اگر متیس دخنری را به دنیا بیاورد ان دختر پسری را به دنیا میاورد که نه تنها زئوس را میکشد بلکه تمام المپیان را به خاک و خون میکشد . پس زئوس متیس را بلعید ولی هفایستوس سر پدرش را شکافت و تا متیس از سر زئوس بیرون بیاید و اتنا متولد شود . و در نهایت فرزند اتنا به دنیا امد … پسری به نام کریتوس که خود شما هستید . مایا نیز از زئوس فرزندی به نام هرمس به دنیا اورد که خداتی پیام رسان شد که در نسخه ی سوم این بازی شما پا های هرمس را قطع کردید و کفش هایش را برداشتید تا از دیوار ها بتوانید بالا روید . سپس هلیوس را که خدای خورشید بود کشتید تا از سر او در مکان های تاریک به عنوان چراغ قوه استفاده کنید . پس از ان گل زندگی هرا را خشک کردید . کرونوس هم همان تایتانی بود که در شماره های قبلی بازی دیده بودید که در صحرا در حالی که باری بر روی دوش اوست حرکت میکند که البته او را نیز در شماره ی سوم بازی کشتید و ان چیزی را هم که روی دوشش بود معبد پندورا بود  . تایفون را نیز که فرزند گایا بود کشتید به این دلیل که گایا به او دستور داده بود تا زئوس را بکشد ولی شما دوست داشتید تا خودتان زئوس را بکشید . اکاروس که فرزند ددالوس صنعتگر بود و پایه های تعادی زمین را طراحی کرده بود را کشتید تا بال هایش را بکنید و از ان بال ها برای پرش های بلند استفاده کنید . هرکول را نیز که افسانه ای ترین پهلوان یونان بود را نیز کشتید و مشت های اهنینش را برای شکستن و خورد کردن سپر ها استفاده کردید . هنگامی که خود را برای کشتن زئوس اماده میکردید و در جعبه ی پندورا را باز کردید در حالی که انتظار داشتید که در ان قدرتی باشد تا با ان بتوانید خدایی را بکشید ان را خالی دیدید و سپس بدون قدرت ان جعبه برای انتقام نهایی پدر بزرگ خود را که زئوس بود کشتید . ای کریتوس تو نه تنها خانواده ی خود را کشتی بلکه تمام کسانی را که به تو قدرت بخشیده بودند را نیز به خاک و خون کشیدی و هر چیزی را که سر راهت بود نابود کردی . در نهایت هم فهمیدی که قدرت جعبه ی پندورا یک وسیله نبود بلکه قدرتی بود که اتنا در ان دمیده بود . حال که تمام دنیا را نابود کردی چه میخواهی بکنی ؟ در اخر هم خود را کشتی … و دیگر هیچ .

 

 

 

با عضویت در خبرنامه همیشه بروز باشید.

ایمیل خود را بدون www وارد کنید!

آموزش دانلود آهنگ ها

مطالب مشابه با این مطلب



برچسب ها :
دانلود بازی 2 نفره دانلود بازی برای بچه ها دانلود بازی سثلش دانلود بازی بچگانه بازی برای کودکان بازی کودکانه دانلود سریع بازی دانلود بازی جذاب دانلود بازی قدیمی دانلود بازی sega دانلود بازی کم حجم دانلود بهترین بازی سگا sega game دانلود بازی خاطره انگیز دانلود بازی سگا